www.Bavand.ir

 

 


لوگو ما

 

www.bavand.ir

 

 


 لوگوي دوستان

 


طراح قالب

اين قالب توسط تيم طراحان onlin  مهدي رحيمي طراحي شده است .

 

 



 

 

تبليغات

 

 

 

 

سوادكوه سرزمين خورشيد

 

 

موقعيت جغرافيايي و زيست محيطي سوادكوه :
شهرستان سوادكوه در بخش مركزي استان مازندران در دامنه‌ي شمالي كوههاي البرز مركزي در بين عرض جغرافيائي 49 دقيقه و 35 درجه تا 23 دقيقه و 36 درجه نيمكره شمالي و دربين طول جغرافيائي 39 دقيقه و 52 درجه تا 14 دقيقه و 53 درجه نيمكره شرقي واقع شده است . از شمال به شهرستان قائمشهر، از جنوب به سلسله جبال البرز و فيروزكوه، از شرق به شهرستان ساري و از غرب به شهرستان بابل محدود مي‌شود. اين شهرستان داراي 4 شهر پل سفيد ، آلاشت، زيراب و شيرگاه با بيش از 220 روستا با مساحت 2441 كيلومتر مربع به مركزيت پل سفيد مي‌باشد.
اين شهرستان داراي آب و هواي معتدل و مرطوب در بخش كوهپايه و سرد و خشك در مناطق كوهستاني است.
روستاهايي كه در ناحيه كوهستاني اين شهرستان قرار دارند فصلي بوده و بيشتر در ايام تابستان جمعيت به خود مي‌پذيرند. زبان مردم اين شهرستان به گويش تبري است كه در روستاهاي كوهستاني ردپاي زبان پهلوي را مي توان سراغ گرفت. اقتصاد مردم سوادكوه بر پايه دامداري و كشاورزي و صنايع دستي استوار است. دامداري بيشتر به صورت سنتي بوده و دامداران بيشتر ييلاق و قشلاق مي كنند. از محصولات دامي مي توان به آروشه، پنير، كره و ... اشاره كرد.
كشاورزي در كوهپايه بيشتر شامل برنج است اما در نواحي كوهستاني بيشتر گندم و جو كشت مي شود. در اين قسمت كشاورزي به صورت سنتي است. محصولات باغي بيشتر گردو، گيلاس، سيب و ... را شامل مي شود ميوه هاي جنگلي بيشتر شامل ازگيل، زالزالك، خرمالوي جنگلي و گلابي وحشي است.
به علت آب و هواي مناسب و نزديكي كوه و جنگل زنبورداري و نوغان داري در اين شهرستان رواج دارد. از صنايع دستي مردم اين شهرستان مي توان به جاجيم و گليم و وسايل چوبي اشاره كرد. جاجيم آلاشت شهرت جهاني دارد.
از گياهان دارويي كه در نواحي كوهستاني مي رويند مي توان به باريجه (خورشيد كوهستان) اشاره كرد علاوه بر آن ، گل آويشن و گل گاو زبان به وفور در نواحي كوهستاني يافت مي شود قارچ كوهي جايگاه و طرفداران خاص خود دارد.
از نظر حيات وحش زندگي جانوري در نواحي كوهستاني بيشتر شامل كل، بز و قوچ و مارهاي سمي و خطرناك مي‌باشد شوكا ، گوزن، خرس، پلنگ، گراز و گرگ بيشتر در نواحي جنگلي به سر مي برند.
پرندگاني نظير كبك ، كبك دري، قرقاول (عروس جنگل) در كوهها و جنگل هاي اين بخش از خاك ميهن جولان مي‌دهند.
هنگامي كه از فيروزكوه دل مي كني به گردنه ي پرصلابت و استوار گدوك مي رسي درختچه‌هاي زرشك و اسف با رايحه هاي باريجه و گل آويشن به تو خوش آمد مي گويند . آب سرد شاه چشمه با دوغ هاي محلي گدوك جاي خود دارد. اينجاست كه اگر رو به يك جانب داشته باشي از سير جانب ديگر محروم مي ماني ، گردنه ي گدوك با جاده قديم و آبشار دل انگيز شوراب تو را به خود محسور مي كند . در بالادست آبشار شوراب روستاي شوراب را مي بيني با پل ديدني راه آهن . ساكنان شوراب گرجي هايي مي باشند كه از دوره ي صفويه از گرجستان به اين منطقه كوچانده شده اند مردماني با موهاي بور و چشم هاي آبي و لهجه ي خاص و كششي خود به شهرستان سوادكوه آمديد. خوش آمديد!

                     
 

 

 


سوادكوه سرزمين خورشيد
سخن مؤلف :
سرزميني كه از آن در يك بستر جغرافيايي به نام سوادكوه ياد مي شود داراي قدمت تاريخي – جغرافيايي و فرهنگي با ارزش مي‌باشد كه در خود كوه و جنگل ، درياچه و آبشار ، غار و قلعه، برج و كليسا و امامزاده و ... را جاي داده است.
زيبايي اين بخش از سرزمين ايران در دامنه كوه‌هاي سر به فلك كشيده البرز به حدي است كه مي‌توان گفت تمام ايران را در خود دارا است . سرزميني چهار فصل با ويژ‌گي‌هاي منحصر به فرد خود . طوري كه مانند آن را در كمتر جايي از اين كره‌ي خاكي مي‌توانيد بيابيد . با ورق زدن به اين كتاب گفته‌هايم را تأئيد مي‌كنيد.
اما بايد اذعان داشت كه در دنياي امروز صنعت توريسم يكي از مهمترين صنايع پرسود با بازدهي بالا از لحاظ اقتصادي و ايجاد اشتغال و تبادل فرهنگي به حساب مي آيد. ويژگي جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي سوادكوه بستر مناسبي را براي جذب انواع شاخه هاي توريسم از اكوتوريسم گرفته تا ژئوتوريسم و توريسم درماني و فرهنگي و طبيعي و مذهبي و ورزشي در خود داراست. اكوتوريسم يا طبيعت گردي يا جهانگردي بوم شناختي دربردارنده‌ي انواع فعاليت هاي گردشگري در محيط هاي طبيعي و فرهنگي است به گونه اي كه در بسترهاي جغرافيايي گردشگران مي توانند به مناطقي كه داراي جاذبه هايي نظير كوهستان، جنگل، آبشار و ... است سفر كنند. در كنار موارد گفته شده موقعيت جغرافيايي سوادكوه از لحاظ زمين شناسي ، ژئوفيزيك ، ژئومرفولژي حتي غارها مي تواند در زمينه ژئوتوريسم هم فعال باشد.
از لحاظ گردشگري مذهبي به واسطه‌ي وجود بقعه‌هاي متبرك مي‌تواند گوي سبقت را از ديگر نقاط شمالي كشور بربايد . چرا كه به طور متوسط از هر سه روستاي سوادكوه يك روستا داراي امامزاده مي باشد. اين نوع گردشگري به علت فصلي نبودن از رايج ترين انواع گردشگري محسوب مي شود طوري كه از آن به عنوان توريسم پايدار نام برده اند. با توجه به كثرت امامزاده ها در سوادكوه و زمينه هاي اعتقادي و مذهبي قوي كه در بين مردم و ساكنان روستاهاي اين ناحيه وجود دارد با حداقل امكانات مي توان در اشكال محلي و منطقه اي در اين بخش به جذب گردشگر پرداخت. و از اين طريق مي توان شاهد تغييرات اساسي از لحاظ اقتصادي و فرهنگي در منطقه بود. بايد به اين نكته اشاره كنم از آنجايي كه روستاهاي سوادكوه داراي پراكندگي جغرافيايي بوده و به طبع امامزاده هايي كه در آن قرار گرفته اند از لحاظ جغرافياي مكاني ويژگي هاي منحصر به فرد دارند. مي توان با سرمايه گذاري در اين بخش به شاخه هاي مختلف توريسم (اكوتوريسم، ژئوتوريسم، توريسم درماني و توریسم ورزشی...) دست يافت .
اما سوادكوه به واسطه قرار گرفتن در رشته كوههاي البرز مركزي داراي قله ها و كوههاي سربه فلك كشيده اي است كه نامشان براي كوهنوردان غريب نيست. از اين ميان مي توان به كوههاي ويون و سواد درچرات ، شلفين در انند ، ارفه كوه در ارفه ده ، قدمگاه در منطقه شوراب و ... اشاره كرد در كنار قله هاي مذكور به چشمه سارهايي برمي خوريم كه داراي چشمه هاي آب معدني خاص مي‌باشند از اين ميان مي توان به چشمه دراسله در منطقه دراسله ، سلور در انند ، گت او در ورسك و پرو در ارفه كوه اشاره كرد. با معرفي و سرمايه گذاري در اين بخش مي توان به شاخه توريسم درماني هم دست يافت .
از طرف ديگر بررسي و واكاوي تاريخي محلي و جغرافياي تاريخي يك سرزمين تأثير زيادي در رشد و تعالي انسان و جامعه اي كه در آن زندگي مي كند دارد. چرا كه از دل تاريخ محلي و شفاهي ، تاريخ يك سرزمين هويدا و مجهولات و تاريكي هاي تاريخي يك تمدن كشف مي شود و مردمان آن سرزمين به خود آمده و خويشتن خويش و گذشته خود را بيشتر شناخته و باور خواهند كرد.
براي آگاهي و اهميت موضوع لازم مي دانم به اين نكته اشاره كنم كه تا قرن 17 م. اكثر ملل اروپايي ادبيات مكتوب خود را وام گرفته از ادبيات يونان مي دانستند اما «گو تفريد هردر» (1744-1803 م) شاعر، منتقد و فيلسوف آلماني عقيده مذكور را كه اروپائيان ادبيات يونان را معيار سنجش ادبيات ديگر اقوام مي دانستند رد كرد و بيش از هر چيز بر ادبيات قومي از آن جهت كه تجلي بخش روح ملي هر كشور است تأكيد نمود. به تبعيت از «هردر» محققان كشورهاي اروپايي يكي پس از ديگري بر آن شدند تا روح ملي خويش را در قصه هاي عاميانه و ترانه ها و سرودهاي محلي و ... بازيابند. چنانكه در اين زمينه هم گوي سبقت را از ما ربودند و تأسف بار اينكه هم آنان بيشتر از ما از ادبيات شفاهي و تاريخ اساطير ما آگاهي دارند . تاريخ جاي خود دارد. آيا اين درد را جز به خود آمدن و تاريخ و فرهنگ فولكلوريك سرزمين خود را شناختن درماني هست ؟ پاسخ روشن است بايد آستين همت را بالا بزنيم و فرهنگ و تاريخ و هنر و ادبيات سرزمين آبا و اجدادي خودمان را بيشتر بشناسيم.
احمد باوند سوادکوهی
 

 

 

 كارنامه-ي پژوهشي

 

 

کارنامه­ی پزوهشی
از آن جايي كه هر انساني در خود بي‌نهايتي نهفته دارد نگارنده سعي كرده است گوشه‌اي از آن بي‌نهايت را در پژوهش‌هاي ميداني فولكلوريك به كار برد كه حاصل آن ارائه دهها مقاله‌ي پژوهشي در روزنامه« اعتماد» و هفته‌نامه « طلاي سبز» و همكاري با برنامه«فرهنگ‌مردم » راديو سراسري و تأليف كتاب های :
« ادبيات جاده‌اي » در سال 84 توسط انتشارات وارش وا آمل به چاپ رسید. چاپ دوم آن در با اضافات و ویرایش جدید آماده چاپ می باشد.
كتاب « افسانه‌هاي سوادكوه » در سه جلد که جلد اول توسط انتشارات پژوهشهای فرهنگی در سال 86 به چاپ رسید.جلد دوم آن  مهر 86 برای مجوز فرستاده شد تا کنون مرداد 87 مجوز آن صادر نشد.
كتاب « سوادکوه سرزمین خورشید » مصور رنگی در 260 صفحه در خرداد87 توسط انتشارات شلفین ساری به چاپ رسید.
کتاب غارهای سوادکوه و کشف روایت مبهم دژ اسپهبد خورشید در مرحله ویرایش می باشد.
و در آینده کتاب قبر نوشته ها ....
اما در مورد کتاب سوادکوه سرزمین خورشید:آن چه نگارنده را واداشت تا دست به ارائه چنين اثري بزند تأثيري بود كه از فيلم مستند « بادصبا » پذيرفته است . اين فيلم مستند ديدني كه به كارگرداني زنده‌ياد « آلبرت لاموريس » فرانسوي تهيه شد در واقع چهارگوشه‌ي ايران را در مي‌نَوردَد و تصاويري بكر از اين كهن سرزمين با زبان « شاعري در تصاوير » به بيننده ارائه مي‌دهد . « لاموريس » در « باد صبا » زيبايي‌هاي سوادكوه را با ظرافت خاصّي به تصوير كشيد ( ديدن اين فيلم مستند براي شناخت زيبايي‌هاي ايران خالي از فايده نيست) .
اين كتاب تقديم شد به روح زنده‌ياد « آلبرت لاموريس » كارگردان شهير فرانسوي كه جانش را براي به تصوير كشيدن ايران زيبا كه شيفته‌ي آن شده بود به طور ناباورانه در درياچه سد كرج در 13 خرداد 1349 از دست داد . روحش شاد و ياد و خاطره‌اش گرامي باد .

 

 

 

افسانه هاي سوادكوه

 

افسانه هاي سوادكوه نويسنده و مولف: احمد باوند

 

 

سخنی چند در مورد افسانه ها
1 مبادي هنر و فرهنگ اصيل و ريشه‌دار ايران و ايراني از گذشته‌هاي دور با داستان‌ها و اسطوره‌هايي ارتباط پيدا كرده است كه برگرفته از آرزوهاي ملّي وقومي بوده است. بيشتر اين افسانه‌ها و قصّه‌ها پس از كِش و قوس‌هاي تاريخي، تجربه‌اي ارزنده را در خود ثبت و ضبط كرده است كه سينه به سينه از گذشتگان به آيندگان انتقال يافت تا اينكه امروزه از گونه‌ي ادب شفاهي كما بيش به در آمده و به گونه‌ي ادب نوشتاري راه جسته است. در اين راستا چه بسا افسانه‌ها و قصّه‌هايي كه با هجوم اقوام تاريخي در سينه‌ي پيران بوده و مجال بروز نيافت و با آنان به خاك شد. اما همين قدر كه باقي مانده نشان از خلاقيّت بالاي قوم ايراني مي‌دهد. قومي كه بخش زيادي از فرهنگ و تاريخ امروز جهان مديون تلاش و ظرافت و دقت نظر بزرگان آن بوده است.
افسانه‌ها و قصّه‌ها هنگامي متولد مي‌شوند كه ذهن خلّاق افسانه‌پرداز و قصّه‌گو بتواند آزادانه و بدون هيچ دغدقه‌‌ي خاطر و محدوديتي حركت كند و به سر منزل مقصود برسد.
بايد گفت افسانه‌ها و قصّه‌هاي هر ملّتي ريشه در دورترين روزهاي حيات آن ملّت دارند. و از باورها و انديشه‌هايي خبر مي‌دهند كه از صافي پستي و بلندي روزگار و حوادث گوناگون گذشته‌اند. در آن آيينه‌ي صيقل خورده، مي‌توان ريشه‌ي بسياري از پندارها و كردارهاي ملّت‌ها را باز شناخت.
افسانه‌ها و قصّه‌ها، نمودار قسمت مهمّي از ميراث فرهنگي هر قوم و ملّتي هستند كه ارزش‌هاي سنّتي و زمينه‌‌هاي فرهنگي و روان‌شناختي و حوادث و سوانح اجتماعی جديد در آن انعكاس پیداكرده است. جستجو و مطالعه در افسانه‌ها و قصّه‌هاي ملل از طرفي به اين علّت است كه بتوان به برداشت‌هايي از زندگي كه مبنا و پايه‌ي افسانه‌ها و قصّه‌هاست پي برد. از جانب ديگر از آن رو كه بتوان به كشف روابط بين فرهنگ‌ها نائل آمد و بر آن پرتو افكند. از طرف ديگر ريشه‌يابي افسانه‌ها ما را به برخورد فرهنگ‌ها، زمینه های اشتراك فرهنگي هر قوم و ملت و تضاد بين دو قوم و ملّت نزديك مي‌كند.
افسانه‌ها و قصّه‌هاي ايراني داراي ويژگي‌هايي است كه در افسانه و قصّه‌ي ديگر ملل كمتر مي‌توان با آن روبرو شد.اين ويژگي‌ها از يك طرف نشان‌ دهنده‌ي قدمت و ديرينگي عمر آنهاست و از طرف ديگر نشان‌ دهنده‌ي قوّه‌ي تخيّل قوي و بالاي راويان و ناقلان آن است كه از گذشته تا به امروز سينه به سينه نقل شده است. هرچند كه از دخل و تصرّف ناقلان و شاخ و برگ دادن راويان بي نصيب نشده است.
 

 

ادبيات جاده اي  نويسنده و مولف: احمد باوند

 

 

 

 

 

پيش ‌درآمد

رفت و آمد در جادّه‌ها و بين‌ شهرها در عصري كه مركب آهنين بر آن مي‌تازد، براي بشر امروزي امري است اجتناب‌ناپذير. امروزه نوع بشر براي اينكه به محيط كاري خود برسد، مجبور است مسافتي چند را طي كند. اين مسافت و طي طريق براي بعضي‌ها به‌ صورت پياده‌روي امكان‌پذير است، امّا براي برخي (چون نگارنده) به دليل بُعد مسافت، اين امكان وجود ندارد. اين عدّه مجبورند با مركب آهنين، مسافتي چندين كيلومتري را طي كنند تا به مقصد برسند. در اين مسير طولاني كه گاهي درون‌شهري است و گاهي برون‌شهري، هنگامي كه بر روي صندلي خودرو آرميده‌اي، نظاره‌گر خودروهايي هستي كه از مقابلت مي‌گذرند. در اين مدّت، دنبال هر چيزي مي‌گردي تا درازاي سفر و مسير راهت را كوتاه كني. با خواب، گوش دادن به موسيقي، صحبت كردن با همسفران و نگريستن به آينده، با فكر كردن به خاطرات گذشته و نيز مشاهده‌ي جادّه و مناظر پيرامون آن و … . بالاخره مي‌تواني اندكي از مسير راهت را كوتاه كني.
امّا در همين جادّه، كتابي نهفته است بي‌نظير؛ كتابي پر از اشعار، تمثيل‌ها، پندها، شِكوه‌ها، تجربه‌ها، فريادها، سوز و گداز، هجران، غربت، تمنّا و … . كتابي كه هر ورق و نوشته‌هاي آن را بر پشت تريلي، كاميون، نيسان، خاور و… مي‌تواني بيابي و بخواني. كتابي‌كه نوشته‌هاي آن نشأت‌گرفته از فرهنگ غني، اصيل و ريشه‌دار ايران و ايراني است. كافي است كه مرد راه باشي تا هر روز ناخودآگاه برگي از اين كتاب را با چشمانت در جادّه‌ها ورق بزني. اينجاست كه به بخشي از ادبيّات جادّه‌اي مي‌رسي. ادبيّاتي كه اشعار و تك‌نوشته‌هاي آن بيانگر عشق و فرياد، دلتنگي و ناكامي، تجربه و موعظه، مناجات و حكايت، هجران و وصال، درد و درمان و… است.
به‌راستي كه:
بسيـار سـفر بـايـد تـا پخته شود خـامـي
صوفـي نـشود صـافي تـا در نـكشد جـامي
« سعدي»
نگارنده به مدّت هشت سال است كه به دليل موقعيت شغلي‌اش، در جادّه قائم‌شهر ـ فيروزكوه هر روز به مدّت دو الي سه ساعت در كنار جادّه يا سوار بر خودروهاي مسافربري طي طريق مي‌كند. در سال 1376 مصرع شعري از زنده‌ياد «سهراب سپهري» به عنوان «تا شقايق هست زندگي بايد كرد.» بر پشت شيشه‌‌ي عقب ميني‌بوسي مرا به‌ سوي پژوهشي كشاند كه در طول اين هشت سال براي انجام آن تلاش كردم، تا اشعار، تك‌نوشته‌ها و طاق‌نماهاي پشت و جلوي مركب‌هاي آهنين را ثبت و ضبط نمايم. حاصل اين مشاهده و پژوهش هشت‌ساله، كتابي است كه در پيش رو داريد. قبل از ورود به بحث ادبيّات جادّه‌اي لازم مي‌دانم كمي درباره‌ي ادبيّات و شعر، گوي سخن برانيم و بعد بر سر موضوع شويم.
 

 


 

 

 

افسانهء تاريخي پل ورسك

 


افسانه‌ي تاريخي پل ورسك
(پل پيروزي)

هنگامي‌كه در سال 1316 عمليات ساخت «پل ورسك» بر روي دره‌ي 110 متري « ورسك » توسط شركت «كامپساكس» آلماني به پايان رسيد هيچ كس باور نمي‌كردكه قطار از روي‌آن بگذرد، يا جرأت ديدن‌آن را نداشت. «رضاشاه» براي اين‌كه از استحكام پل اطمينان حاصل‌كند فرمان داد معمار پل « پترسن» مهندس‌آلماني همراه با زن و بچه‌اش در زير اين پل بنشيند، تا قطار از روي آن بگذرد. « پترسن» مانده بود چه‌كند. قطعاً با خود مي‌گفت: «گير بد سياستمداري افتادم !» از طرف ديگر براي اين‌كه سرافكنده نشود پذيرفت. او زير پل همراه با زن و دخترش نشست (صحنه را مجسم كنيد). مهمانان و سران مملكتي در جاي مخصوص خود نشسته بودند و مردم در پشت سر آنها. قطار سراسري از سه خط طلا به صورت مار پيچ‌خورده خم و راست مي‌شد. از «دوگَل» گذشت. نزديك قلعه‌ی «چهل در» ناگهان قطار از حركت ايستاد و تعجب همگان را برانگیخت. راننده‌ی قطار ديگر جرأت راندن نداشت ترس او را فراگرفته بود. كارگري كه زغال را در كوره مي‌ريخت پذيرفت كه قطار را براند- و راند- قطار حركت كرد. زير قلعه‌ي «چهل‌در» رسيد. به ياد ساكنان قلعه‌ي ساسانيان سوتي زد. تپش قلب‌ها به شماره افتاد. نفس‌ها در سينه‌ها حبس شد. در يك لحظه چشم‌ها بسته شد. قطار به سلامت از پل عبوركرد. سران مملكتي دست زدند، زنان محلي اسپند دود دادند. دامداران گوسفند و گاو سر بريدند. «رضا شاه» شهامت « پترسن» را در دل ستود اما به رويش نياورد. اين هم سياست او بود. نزديك هفتاد سال از استواري اين پل مي‌گذرد و باز هم خواهد گذشت.
مي‌گويند: نام پل را چون نام دختر مهندس‌آلماني «ورسك» بود، «پل ورسك» گذاشتند. اما واقعيت اين است‌كه در بالادست اين پل روستايي قرار داشت‌كه نام آن «ورسك» بود به همين دليل نام آن را، «پل ورسك» گذاشتند. «ورسك» نام خود را از درختچه‌اي به نام «وِرس» كه در بالا دست دره‌ي «ورسك» مي‌رويدگرفته است . از اين درختچه‌ برای ساختن جارو استفاده مي‌شود .
اگر از نزديك اين پل را ببينيد با خود مي‌گوييد كه هنگام خلقت جهان اين پل وجود داشته و آن را ساخته‌ی دست بشر   نمي‌دانيد.
هنگامي‌كه «روس‌ها» در شهريور 1320 شمال ايران را اشغال كردند به «پل ورسك» رسيدند قصد تخريب آن را داشتند، همه چيز براي تخريب پل آماده بود، ناگهان ورق برگشت چرا كه فهميدند با ساخت اين پل بودكه سربازان آلماني در جنگ جهاني دوم زودتر از موعد مقرر به روسيه رسيدند طوري‌كه جنگ در زمستان شكل‌گرفت و سرماي سخت سيبري سربازان آلماني را به زانو درآورد و روس‌ها پيروز اين جنگ شدند . به همين دليل از تخریب‌آن دست كشيدند و نام آن را « پل پيروزي» گذاشتند.
لازم به ذكر است در بدنه‌ي پل سمت چپ سه واژه‌ی: «خدا»، «شاه»، «ميهن» به رنگ قرمز نوشته شده بود كه بعد از انقلاب واژه‌ی «شاه» برداشته شد و واژه‌هاي «خدا» و «ميهن» پل را استوار نگه مي‌دارد.

 

  احمد باوند سوادكوهي  

 

 

سه خط طلا

 

سه خط طلا

 

 

 

 

قلعه كنگلو

قلعه كنگلو

 

 

 

حمام ده كلان لپور

 حمام ده كلان لپور

 

 

 

بزرگترين طاق طبيعي دنيا (غار اسپهبد خورشيد)

 

بزرگترين طاق طبيعي دنيا (غار قلعه اسپهبد خورشيد)

 

 

 

 

 

كليساي آلمانيها

 

كليساي آلمانيها

 

 

 

 

آلاشت

 

شهر آلاشت

 

 

 

 

شاه نشين (كوه سواد)

 

شاه نشين(كوه سواد)

 

 

 

 

 

گل كارگر

 

گل كارگر

 

 

 

 

گل عروس

 

گل عروس

 

 

 

 

باريجه

 

باريجه

 

 

 

 

غار كيجا كچال

 

غار كيجا كچّال (كرچال)

 

 

غار كيجا كچّال (كرچال)

در روزگاران‌گذشته، دختري از نژاد پريانكه از آدميان مي‌ترسيد در اين غاركه‌كسي بدان دسترسي نداشت مسكن‌گزيده بود. سرگرمي‌اش بافندگي بود (هنوز چوب‌هاي دستگاه بافندگي او در جلوی غار افتاده است) شب‌ها روز شد و روزها شب تا روزي چوپاني همراه گوسفندان خود به اين غار نزديك شد شكل و شمايل دختر را در دَم غار ديد و در دل عاشق او شد. چوپان روزها به پاي غار مي‌آمد و به ني‌زدن مي‌پرداخت تا ترس اين پري پيكر از آدميان‌كم شد وكم‌كم به او نزديك شد و سر بر شانه‌ي چوپان نهاد . چوپان‌كه دلبر را در اختيار خود ديدكام دل از او بگرفت. دختر پري‌زادكه از شور و هيجان عشق به خود آمد، ديد كار از كارگذشته است و از هوش برفت. چوپان جوان دختر پري‌زاد را كه دامنش آلوده به خون بود بر دوش‌گرفت تا به آبي برساند و شستشو كند. چند قطره از خون او بر خاك دامنه‌ي غار ، نزديك رودخانه ريخت (خاك سرخي كه اكنون در آنجاست يادگارآن است) سرانجام چوپان، دختر را به چشمه‌اي رساند و او را نظافت و طهارت‌كرد. اين چشمه امروز به «پري چشمه يا پرو چشمه » مشهور است و آب زلال و گواراي آن به رودخانه‌ي تالار مي‌ريزد.
دختر پس از به هوش آمدن رضايت داد كه با پسر چوپان به خانه‌ي او برود. پسر چوپان كه اهل «شامرزا» (شهميرزاد) بود از دل و جان راضي شد و قدم در راه نهادند. راه «دوآب» به «شامرزاد» را در پيش‌گرفتند به «شامرزاد» رسيدند. در «شامرزاد» تا امروز تيره‌اي بنام «اپري Apory» هستندكه بازماندگان نسل اين دو هستند. دختران اين طايفه از زيبايي بسيار برخوردار هستند به طوري كه زبانزد خاص و عام هستند. معروف است بهاران‌كه درخت سنجد به‌گل مي‌افتد تمايل‌آنها به معاشقه و معانقه به جايي مي‌رسد كه مجبور مي‌شوند پاي دختران را بخوكنند تا از خانه بيرون نروند.
                                  پری رو تاب مستوري ندارد---------- در اَر بندي سر از روزن برآرد

 

 

 

پيرزن لاكومي

 

پيرزن لاكومي

 

 

 

 

 

پيسه گنده

 

خوراك پيسه گنده

 

 

 

 

 مراسم سنتي جشن تيرگان (تير ما سيزّه شو)- انداركلي شيرگاه
علت برپايي اين جشن را به سال روز حماسه‌ي تير انداختن آرش كمانگير براي تعيين مرز ايران و توران در زمان پادشاهي منوچهر و افراسياب مي‌دانند .
در اين شب زنان خانه‌دار سوادكوهي خوراكي به نام « پيسه گنده Pisse- gendhe» درست مي‌كنند كه تركيبي از مغز گردو، آرد برنج، شكر يا عسل و كنجد است.
قسمت اصلي اين جشن آمدن لال و همراه اوست كه وارد خانه‌ها مي‌شوند. در زمان قديم فردي كه نقش لال را بر عهده مي‌گرفت در غروب اين روز «12 آبان» وارد آب رودخانه «دركا» مي‌شد و تن مي‌شست طوري كه از شدت سرما قادر به صحبت كردن نبود. بعد از تن شستن سر و صورت خود را سياه كرده با دستمال و علوفه‌ي خشك مي‌بست و لباس كهنه مي‌پوشيد. شب هنگام با همراه خود «لال مار» با تركه‌اي كه از درخت توت تهيه مي‌كردند وارد خانه‌ها مي‌شدند هنگام ورود به حياط خانه «لال مار» اشعاري را بر زبان مي‌آورد طوري كه صاحبخانه متوجه حضور لال مي‌شد. لال با ورود به خانه و زدن تركه بر سر اعضاي خانواده و قرار دادن تركه در هر خانه نقش خود را ايفا ‌كرده و از حياط خانه خارج مي‌شد. «لال مار» كه توبره‌اي در دست داشت در حياط خانه مي‌ماند تا صاحبخانه مقداري خوراكي از انواع ميوه‌ها و خوراك پيسه‌گنده به او مي‌داد.
چوب خوردن از لال را شگون مي‌دانستند بر اين باور بودند كه اگر لال با تركه بر سر اعضاي خانواده بزند تا سال بعد مريض نمي‌شوند. اين چوب را در پشت بام خانه قرار مي‌دادند براين باور بودند كه موجب بركت بام خانه و دفع حيوانات موذي مثل مار و موش مي‌شوند.

 



 

 

 

منزل محرابي كاليكلا لپور

 

منزل محرابي كاليكلا لپور

 

 

 

 

منزل پور فسور باوند

 

منزل پورفسور باوند

 

 

 

 

غزال تنهاي تنگ اوريم - مريم ذبيح

 

غزال تنهاي تنگ اوريم  - مريم ذبيح

 

 

 

 

امامزاده ابراهيم چالي آخرين بازمانده آيين ميترائيسم

 

امامزاده ابراهيم چالي آخرين بازمانده آيين ميترائيسم

 

 

 

 

برداشت گل گاو زبان

 

برداشت گل گاو زبان

 

 

 

 

آبشار  اسب آبي كلاريجان

 

آبشار اسب آبي كلاريجان

 

 

 

 

دوغ شوراب

 

دوغ شوراب

 

 

 

 

غار زنگيان

 

غار زنگيان

 

 

 

خرمن كوبي

 

خرمن كوبي

 

 

 

تلم زني

 

تلم زني

 

 

 

نان

 

پخت نان

 

 

 

پل چوبي شيرگاه

 

پل چوبي شيرگاه

 

 

 

آبشار گزو

 

آبشار گزو

 

 

آبشار گزو
ارتفاع : 33 متر
فاصله از شيرگاه :55 كيلومتر

Gazoo wafterfall
33 m high
55 Km after shirgah

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

All Rights Reserved 2007-2008© [user].www.bavand.ir

This Template Is Designed bY : www.bavand.ir

 

 

 

منوي اصلي

   صفحه نخست

  اضافه کردن به علاقمندي ها

   ايميل ما 

   ارتباط  با ما

   تبديل به صفحه خانگي

   با ما همراه شويد

 


نويسنده

  [احمد باوند سوادكوهي])


 



موضوعات

  [سوادكوه سرزمين خورشيد]

  [کارنامه­ی پزوهشی ]
 
[افسانه هاي سوادكوه]

  [افسانه‌ي تاريخي پل ورسك ]

  [سه خط طلا]

  [قلعه كنگلو]

  [ حمام حمام ده كلان لپور]

  [كليساي آلمانيها]

  [شهر آلاشت]

  [شاه نشين(كوه سواد)]

  [گل كارگر]

  [گل عروس ]

  [باريجه ]

  [غار كيجا كچّال (كرچال)]

  [پيرزن لاكومي]

  [خوراك پيسه گنده]

  [منزل محرابي كاليكلا لپور]

  [منزل پورفسور باوند]

  [غزال تنهاي تنگ اوريم  - مريم ذبيح]

  [امامزاده ابراهيم چالي]

  [برداشت گل گاو زبان]

  [آبشار اسب آبي كلاريجان]

   [دوغ شوراب]

  [غار زنگيان]

  [خرمن كوبي]

  [تلم زني]

  [پخت نان]

  [پل چوبي شيرگاه]

  [آبشار گزو]

 


آرشيو

  مرداد  1387


لينکستان

www.salman.ir

www.ghaemshahri.ir


www.bavand.ir

 

[dumpname] [dumpclicks] کليک
www.Bavand.ir


bavand.ir

 

ساعت

 


آمار سايت

 

 

 

   

 Add to any service

 Add to Technorati

 


 

.